آیا می دانید سبکی که در ادبیات فارسی«سبک هندی»نامیده می شود، در حقیقت «طرز نو» نام دارد؟

 

سیکی که «سبك هندی» نامیده می شود، از اوایل قرن یازدهم در ایران متداول شده و تا دوره‌ای که «بازگشت ادبی» نام دارد، رواج داشته است. خاستگاه این شیوه، كه به غلط «سبك هندی» خوانده شده است، نه هندوستان، بلکه ایران بوده است. دلیل این نام گذاری نادرست نیز آن است كه پس از آن که نوآوری سخن ‌سرایان ایرانی که «طرز نو» خوانده می شد، جایی برای خود باز كرد و مورد توجّه سلاطین و امرای هند قرار گرفت، پیشگامان سبك مزبور، یعنی: نوعی خبوشانی، نظیری نیشابوری، كفری تربتی، ظهوری ترشیزی، ملك قمی، شكیبی اصفهانی، انیسی شاملو، سنجر كاشانی، طالب آملی و شماری دیگر، به هند كوچیده و در همان سرزمین دیده از جهان پوشیده ‌اند. افزون بر آنان، كسانی نیز بوده ‌اند كه میان دو كشور رفت و آمد می ‌كرده ‌اند، مانند: شاپور طهرانی، و شاعرانی نیز چون صائب که چند سال را در آن دیار گذرانیده و سپس به میهن بازگشته ‌اند. شاعران هندی ‌تبار نیز به پیروی از این شاعران ایرانی به همان طرز سخن گفتند.

در سال ۱۳۰۴ ق كه صائب به كابل و سپس به هندوستان رفته است، هنوز این شیوه پذیرش عام نیافته بود. صائب در آن زمان در این زمینه می گوید:
چون به هندستان گوارا نیست صائب! طرز تو  به كه بفرستی به ایران، نسخه ‌ی اشعار را
 می‌بری صائب ز هندستان به اصفاهان سخن   گوهر خود را ز بی ‌قدری به معدن می‌ كشی

استاد احمد گلچین معانی در آخرین تألیف خود به نام «تحفه ‌ی گلچین» درباره‌ ی خاستگاه اصطلاح «سبك هندی» چنین نوشته ‌است: اصطلاح نادرست سبك هندی را نخستین بار استاد حیدرعلی كمالی اصفهانی در«منتخبات اشعار صائب»،، چاپ تهران، ۱۳۰۵، برگ ۱۰ عنوان كرده است. این نظر او كه هندی ها را دسته ‌ای دانسته و صائب تبریزی را در رأس آن ها قرار داده است نیز از اظهار نظر محمدحسن خان صنیع‌الدوله‌ی مراغه‌ای (اعتمادالسلطنه) در باره‌ ی میرزا طاهر وحید قزوینی گرفته شده است. وی در «منتظم ناصری» می‌نویسد: «...میرزا طاهر وحید قزوینی متخلّص به وحید... از اصحاب فضل و افضال بوده، كلیاتی مشحون به نظم و نثر تركی و عربی و فارسی قریب به نود هزار بیت دارد، امّا اشعار او به سبك هندی ها و چندان پسندیده و مطبوع نیست..
پس از كمالی، زنده یاد ملك‌الشّعرای بهار در سال ۱۳۰۱ ضمن خطابه ‌ی مفصلی، كه چکیده ی آن در مجله‌ ی «ارمغان» چاپ شد، اصطلاح«سبك هندی» را به زبان آورد و سپس در كتاب «سبك‌شناسی» (ج ۳، برگ ۳۱۷) اشاراتی بدان كرد و یادآور شد كه «مؤلّفان تاریخ ادبی، خلاصه‌ ی آن خطابه را بدون ذكر نام او در كتب خود شكسته بسته درج نمودند.» یعنی اصطلاح «سبك هندی» نه تنها ناخوشایند، بلکه با واقعیت هم ناسازگار است.

پیدایش«طرز نو»


نخست باید گفت كه این شیوه‌ ی سخن‌سرایی نامی خاص نداشته است و گویندگان یاد شده در بالا، از آن با عنوان «طرز» یا «طرز نو» نام برده ‌اند:
به نظم، كشور دل ها گرفته ‌ای «طالب»           هلاك طرز خوشت گردم، این چه تقریر است
صائب این طرز سخن را از كجا آورده‌ ای؟       هر كه را دیدیم، داغ طرز این اشعار بود
 میان اهل سخن، امتیار من صائب                 همین بس است كه با طرز آشنا شده‌ ام
به طرز تازه قسم یاد می‌كنم صائب                  كه جای طالبِ آمل در اصفهان پیداست
گر متاع سخن امروز كساد است كلیم               تازه كن طرز كه در چشم خریدار آید
«قدسی» به طرز تازه ثنا می ‌كند تو را            یا رب نیفتدش به زبان ثنا، گره
«طغرا» سخن ‌شناس تو با طرز آشناست          باید ز لفظ و معنی بیگانه نگذرد
همچون سایر سبك های شعری، «طرز نو» نیز یكباره به وجود نیامده است؛ یعنی، این عقیده كه برخی بابا فغانی شیرازی و یا خواجه حسین ثنایی مشهدی را بنیادگذار طرز نو دانسته ‌اند، جای درنگ دارد. البته، این دو تن بر شاعران بعدی تأثیر گذاشته ‌اند؛ اغلب پیروان طرز نو به استقبال  غزل های فغانی رفته ‌اند؛ ثنایی مشهدی هم ظاهراً به سبب کوشش در خیال ‌بندی و استعاره ‌آفرینی (كه در حقیقت، نوعی نوآوری به شمار می‌ رفته) مورد توجّه قرار گرفته است.
در این میان، عرفی شیرازی را نیز نباید از نظر دور داشت كه تأثیر قصیده های او در تازه‌گویان چشمگیر است؛ اگرچه قصیده در دوره ‌ی مورد بحث رنگ و بویی ندارد و جلوه‌ ی سخن را در غزل باید دید. شاعران بعدی، غزل های عرفی را هم پی جویی كرده ‌اند. در دیوان او به بیت هایی از این‌دست برمی ‌خوریم كه ویژگی های شعر های طرز نو را دارد:
دادم به چشم او دل اندوه پیشه را         غافل كه زود می ‌شكند مست، شیشه را
 گر نخل وفا بر ندهد، چشم تری هست    تا ریشه در آب است، امید ثمری هست
 ناله ‌ای می‌ كشم از درد تو گاهی، لیكن   تا به لب می ‌رسد، از ضعف، نفس می ‌گردد
 سخنم ازان نباشد بر اهل عیش، روشن  كه چو بادِ كوچه‌ ی غم، نفسم غبار دارد
 دل، خانه در این عالم بیگانه نگیرد       قاصد به دیاری كه رود، خانه نگیرد
 طاقت باده ‌ی تحقیق نیاورد دلم            این گهر بیش تر از حوصله ی دریا بود
 دل موج ‌خیز درد و جبین صافی از گره   دریای اضطرابم و كوه تحملّم
طبیبا! سركش است این قامت دیوانه‌خوی من  مَبُر پیراهن صحت، كه پوشیدن نمی ‌دانم
بیدادی از طبیعتِ موزون به ما رسید       كز بیم، دل به قامتِ موزون نمی ‌دهیم
به هر حال، نمی‌ توان حكمی قطعی در این باب داد و شخصی معیّن را به عنوان بنیادگذار طرز نو نام برد.اعتلای این شیوه‌ ی سخن سرایی را در سال های۱۰۴۰-۱۰۸۰
می ‌بینیم،كه شاعرانی برجسته چون سلیم تهرانی، كلیم همدانی، دانش، طغرا، قدسی (هر سه مشهدی) و غنی كشمیری یكه‌ تازان میدان معنی بودند.مولانا صائب را در ردیف اینان نمی ‌گذاریم،زیرا او شیوه‌ ای تقلیدناپذیر و ویژه ی خود دارد. این گوینده ‌ی توانا،تمامی مزیت های شاعران معاصر و گویندگان نزدیك به آن روزگار را در شعر خویش گرد آورده است.
سزانجام کوشش روزافزون و بی ‌ثمر در زمینه ‌ی مضمون ‌یابی و پر و بال دادن بیش از اندازه به خیال و آفریدن استعاره های دور از ذهن، شعر طرز نو را در اواخر زندگی صائب، به ویژه در هند، بسیار پیچیده و دریافت معنی آن را دشوار ساخت. میرزا عبدالقادر بیدل شاعر هندی می ‌گوید:
معنی بلند من، فهم تند می‌خواهد          سیر فكرم آسان نیست، كوهم و كتل دارم
در ایران، شاعرانی چون قاسم مشهدی و شوكت بخاری با سروده ‌های معما گونه‌ ی خود، این سبك را در سراشیب انحطاط و ابتذال انداختند و كسانی از قبیل میر نجات اصفهانی، با افراط در به كارگیری «روزمرّه» شعر را تا سطح محاوره های مردم كوچه و بازار تنزل دادند.
طرز نو در كشور ما نزدیک به صد و پنجاه سال پایید و سپس در نیمه‌ ی دوم قرن دوازدهم به سیر قهقرایی «بازگشت ادبی» بدل گشت. شاعرانی چون شعله، مشتاق، عاشق، آذر، صهبا و هاتف از پیشگامان این جنبش بودند. شیوه‌ ی سخن‌ گویی اگرچه دیگرگون شد، ولی به نتیجه ‌ای رضایت ‌بخش نرسید.
پس از درگذشت صائب، طرز نو سال های سال در افغانستان و ماوراءالنّهر و هند به حیات خود ادامه داد، امّا به سبب افزونی پیچیدگی های لفظی و معنوی و تركیب های مخالف دستور زبان فارسی، صورتی دیگر یافت. اگر پژوهشگران، این شیوه‌ ی سخن ‌سرایی را «سبك هندی» بنامند، پُر بیراه نرفته‌اند.